|
در سایه این سقف ترک خورده نشستیم بی حوصله و خسته و افسرده نشستیم
خاموش چو فانوس که در خویش خمیده است پیچیده به خود با تن تا خورده نشستیم
یک بار به پرواز، پری باز نکردیم سر زیر پر خویش فرو برده نشستیم
بر سنگ مزار دل خود مرثیه خواندیم یک عمر به بالین دل مرده نشستیم
بر گرده ما خاطره خنجر یاران با جنگلی از خاطره بر گرده نشستیم
ایینه هم، از دیده تردید مرا دید با سایه خود نیز دل ازرده نشستیم
بر خاست صدا از در و دیوار، ولی ما با این همه فریاد فرو خورده، نشستیم
|
احمد +عمومی , +
ویرایش در [-] || [-]
|
[02:03 ق.ظ] || [+]
Comments [] |
|